انتخابات امریکا

انتخابات آمریکا را از روی شبکه‌های اجتماعی بخوانیم؛ سوشال‌لیسنینگ چه چیزی را نشان می‌دهد؟

زمان مطالعه: ۵ دقیقه

انتخابات فقط در صندوق رأی اتفاق نمی‌افتد

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در سال ۲۰۲۶ فقط رقابتی برای تصاحب کرسی‌های کنگره نیست؛ بخش مهمی از رقابت سیاسی پیش از رسیدن رأی‌دهندگان به صندوق، در شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. در این فضا، کاربران فقط درباره نامزدها صحبت نمی‌کنند؛ درباره اقتصاد، مهاجرت، جنگ، سیاست خارجی، سلامت انتخابات و حتی اعتبار نهادهایی که قرار است نتیجه انتخابات را تعیین کنند نیز موضع می‌گیرند.

برای فهم این فضا، شمارش تعداد پست‌ها یا منشن‌های یک نامزد کافی نیست. سوشال‌لیسنینگ  کمک میکند تا بفهمیم چه موضوعی موج ایجاد کرده، این موج از کدام جریان‌ها شکل گرفته، کاربران چگونه به یکدیگر متصل‌اند و چه روایت‌هایی توان عبور از مرزهای حزبی را دارند.

سوشال‌لیسنینگ مهتا درباره تقابل احزاب سیاسی اصلی آمریکا، در بازه ۱۸ تیر تا ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ۸۱۹٬۴۸۵ پست از ۱۳۷٬۵۲۴ کاربر را بررسی کرده است.

نتیجه مهم این پایش این است که رقابت همچنان حول دو حزب اصلی شکل گرفته، اما محتوای این دو قطب دیگر به‌سادگی در قالب «دموکرات در برابر جمهوری‌خواه» توضیح داده نمی‌شود.

یک نمودار زمانی فقط حجم گفتگو را نشان نمی‌دهد

یکی از کاربردهای مهم سوشال‌لیسنینگ، بررسی تغییرات گفتگو در طول زمان است. در گزارش، مهم‌ترین محرک بازگشت تقابل دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان به صدر گفتگوها، ادعای ترامپ درباره تقلب در انتخابات ۲۰۲۰ بوده است.

این موضوع هم‌زمان دو رفتار متفاوت ایجاد کرده: حامیان ترامپ دوباره روایت «انتخابات دزدیده‌شده» را بازتولید کرده‌اند و مخالفان او برای زیر سؤال بردن اعتبار سیاسی این روایت فعال شده‌اند. بنابراین قله اصلی گفتگو صرفاً حاصل افزایش انتشار محتوا نیست؛ حاصل فعال‌شدن هم‌زمان دو قطب حول یک مناقشه مشترک است.

این نکته یک درس مهم برای تحلیل شبکه‌های اجتماعی دارد:
برای فهم یک موج، باید به محرک آن نگاه کرد، نه فقط به اندازه آن.

اگر یک موضوع ۵۰ هزار پست ایجاد کند، سؤال اصلی این نیست که «چقدر بزرگ بوده؟» بلکه این است که «چه اتفاقی باعث شده گروه‌های مختلف درباره آن صحبت کنند و هرکدام چه روایتی از آن ساخته‌اند؟»

 

ابر هشتگ انتخابات

پشت دو حزب، پنج جریان متفاوت دیده می‌شود

گراف شبکه گزارش، با وجود شناسایی پنج جریان متمایز، عملاً یک میدان دو قطبی را نشان می‌دهد. یک سوی شبکه، جریان‌های نزدیک به ترامپ، جمهوری‌خواهان و «آمریکا اول» قرار گرفته‌اند و سوی دیگر، ائتلاف دموکرات‌ها، چپ مترقی و جمهوری‌خواهان مخالف ترامپ را دربر می‌گیرد.

اما همین گراف نشان می‌دهد که هرکدام از این دو قطب درون خود یکدست نیستند.

در جریان‌های نزدیک به جمهوری‌خواهان، یک هسته وفادار به ترامپ و «آمریکا اول» دیده می‌شود؛ در کنار آن، جریانی وجود دارد که بیشتر بر سیاست خارجی، حمایت از اسرائیل و مقابله با ایران و چپ رادیکال تمرکز دارد. جریان دیگری نیز با ادبیاتی تندتر، دموکرات‌ها، رسانه‌ها و بخشی از ساختار حکومتی را در قالب روایت «دولت پنهان» بازنمایی می‌کند.

در سوی مقابل نیز یک جریان متشکل از دموکرات‌ها، چپ مترقی و جمهوری‌خواهان مخالف ترامپ شکل گرفته و در کنار آن، جریان چپ ضدجنگ، کاربران مستقل و بخشی از نیروهای «آمریکا اول» منتقد سیاست خارجی ترامپ قرار دارند.

پس یک نکته مهم در تحلیل سیاسی شبکه‌های اجتماعی این است:

دو قطب اصلی را با دو گروه یکدست اشتباه نگیریم.

ممکن است کاربران در یک موضوع در یک سمت شبکه قرار بگیرند، اما انگیزه و روایتشان کاملاً متفاوت باشد.

 

گراف انتخابات امریکا

 

وقتی یک موضوع، مرز دو حزب را جابه‌جا می‌کند

یکی از مهم‌ترین یافته‌های گزارش، نزدیکی جریان‌های ۲ و ۳ در گراف شبکه است. این نزدیکی به معنای یکی‌شدن سیاسی آنها نیست؛ بلکه چند موضوع مشترک باعث شده گروه‌هایی با پیشینه متفاوت برای مدتی در یک سوی شبکه قرار بگیرند.

مخالفت با جنگ، انتقاد از حمایت آمریکا از اسرائیل، نقد نفوذ لابی‌ها و اعتراض به هزینه‌های خارجی، از جمله موضوعاتی هستند که بخشی از چپ ضدجنگ، جمهوری‌خواهان مخالف ترامپ و بخشی از نیروهای «آمریکا اول» را به هم نزدیک کرده‌اند.

این یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که سوشال‌لیسنینگ می‌تواند آشکار کند: شبکه‌ها همیشه مطابق مرزهای رسمی احزاب سازمان پیدا نمی‌کنند.

اگر فقط برچسب سیاسی کاربران را بررسی کنیم، ممکن است این نزدیکی را نبینیم. اما وقتی تعاملات، موضوعات مشترک و ارتباط میان جریان‌ها بررسی می‌شود، مشخص می‌شود که بعضی مسائل می‌توانند برای مدتی مرزهای سنتی رقابت سیاسی را جابه‌جا کنند.

 

چرا سیاست خارجی و میانه شبکه مهم‌اند؟


در شبکه‌های سیاسی، یک موضوع مثل حمایت از اسرائیل می‌تواند برای جریان‌های مختلف معناهای متفاوتی داشته باشد؛ از امنیت و میهن‌پرستی تا مخالفت با هزینه جنگ و کمک خارجی. بنابراین سوشال‌لیسنینگ فقط میزان تکرار یک موضوع را نشان نمی‌دهد، بلکه باید بررسی کند هر جریان آن موضوع را در چه چارچوبی معنا می‌کند.

از سوی دیگر، خلأ نسبی در میانه گراف نشان می‌دهد همه موضوعات به یک اندازه قطبی‌کننده نیستند. مسائل هویتی مانند مهاجرت و انتخابات بیشتر دو قطب را از هم دور می‌کنند، در حالی که موضوعاتی مثل اقتصاد، هزینه زندگی و رمزارز ظرفیت بیشتری برای گفت‌وگو میان دو سوی شبکه دارند. پس سؤال اصلی فقط «درباره چه چیزی صحبت می‌شود؟» نیست؛ بلکه باید پرسید کدام موضوعات شکاف ایجاد می‌کنند و کدام‌ها امکان نزدیک‌شدن دو طرف را فراهم می‌کنند؟

 

بزرگ‌ترین شکاف، لزوماً دموکرات و جمهوری‌خواه نیست

گزارش سوشال لیسنینگ مهتا درباره این موضوع یک تغییر مهم را نشان می‌دهد: اختلاف سیاسی در این شبکه فقط درباره این نیست که کدام حزب قدرت را در اختیار داشته باشد؛ اختلاف بر سر تعریف «منافع آمریکا» است.

در یک طرف، این مفهوم با مرز، اقتدار، هویت ملی و قدرت خارجی تعریف می‌شود و در طرف دیگر با رفاه، پاسخگویی، محدودکردن قدرت و کاهش هزینه‌های خارجی.

همین تفاوت توضیح می‌دهد چرا برخی موضوعات می‌توانند از مرز حزبی عبور کنند.

برای مثال، بخشی از نیروهای «آمریکا اول» نسبت به جنگ‌های طولانی، هزینه‌های خارجی و سیاست خارجی دولت ترامپ انتقاد کرده‌اند. در اینجا معیار ارزیابی دیگر صرفاً «حمایت یا مخالفت با ترامپ» نیست؛ بلکه این سؤال مطرح می‌شود که آیا عملکرد او با وعده‌های اصلی «آمریکا اول» سازگار است یا نه.

این تغییر در زبان سیاسی، از خود اعلام جدایی سیاسی مهم‌تر است؛ چون گزارش تأکید می‌کند تغییر واژه‌ها و معیارهای قضاوت می‌تواند پیش از تغییر آشکار موضع سیاسی اتفاق بیفتد.

 

احزاب سیاسی امریکا

از روی زبان شبکه، تغییرات آینده را زودتر ببینیم

یکی از کاربردهای آموزشی مهم گزارشات سوشال لیسنینگ درباره انتخابات آن است که برای تحلیل روندهای انتخاباتی، نباید فقط موضع رسمی افراد یا احزاب را دنبال کرد.

در این نوع بررسی‌ها بهتر است تغییر در واژه‌ها، موضوعات مورد توجه و نوع استدلال هم بررسی شود. مثلاً اگر بخشی از جریان «آمریکا اول» به‌جای حمایت کامل از ترامپ، بیشتر درباره هزینه جنگ، نفوذ لابی‌ها یا مسائل داخلی آمریکا صحبت کند، نمی‌توان گفت موضع سیاسی آنها عوض شده؛ اما می‌توان گفت معیارهای آنها برای ارزیابی سیاست‌ها در حال تغییر است.

همین موضوع درباره دموکرات‌ها هم صدق می‌کند. مثلاً افزایش استفاده از واژه‌هایی مثل «مرز»، «منافع ملی» یا «اولویت شهروندان» لزوماً به معنی راست‌گراتر شدن آنها نیست، اما می‌تواند نشان دهد محورهای بحث و رقابت سیاسی در حال تغییر است.

 

مسئله فقط «چه کسی بیشتر حرف می‌زند؟» نیست

گزارش سوشال‌لیسنینگ انتخابات میان دوره ای آمریکا نشان می‌دهد که حجم محتوا به‌تنهایی نمی‌تواند قدرت یک روایت را توضیح دهد.

یک جریان ممکن است تعداد زیادی محتوا تولید کند و در عین حال درون یک خوشه بسته باقی بماند. جریان دیگری ممکن است کوچک‌تر باشد، اما موضوعاتش بتواند به گروه‌های سیاسی متفاوت برسد.

به همین دلیل، تحلیل شبکه باید دست‌کم چند لایه را هم‌زمان ببیند:

حجم گفتگو → زمان شکل‌گیری موج → مضمون محتوا → جهت‌گیری → ساختار شبکه → ارتباط میان جریان‌ها

 

4 3

یک انتخابات، چند روایت

بر اساس یافته‌های این پایش، فضای سیاسی آمریکا همچنان حول رقابت دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان سازمان یافته، اما زیر این دو عنوان، جریان‌ها و شکاف‌های متعددی فعال‌اند.

در اردوگاه جمهوری‌خواه، وفاداری به ترامپ با «آمریکا اول»، مقابله با چپ و دموکرات‌ها و در جریان‌های رادیکال‌تر با روایت‌هایی درباره ساختارهای حکومتی مخالف ترامپ پیوند خورده است. در سوی دیگر، مخالفت با ترامپ از دموکرات‌ها و چپ اقتصادی تا جمهوری‌خواهان مخالف او امتداد دارد.

در عین حال، موضوعاتی مانند جنگ، هزینه‌های خارجی، حمایت از اسرائیل و بی‌اعتمادی به نهادها توانسته‌اند بخشی از این مرزبندی‌ها را جابه‌جا کنند. این به معنای شکل‌گیری یک ائتلاف سیاسی جدید نیست؛ بلکه نشان می‌دهد موضوعات مشترک می‌توانند برای مدتی ساختار معمول شبکه سیاسی را تغییر دهند.

از طرف دیگر، مسئله اعتماد نیز به یکی از لایه‌های اصلی رقابت تبدیل شده است. مناقشه درباره تقلب انتخاباتی، رأی مهاجران، رأی پستی، رسانه‌ها و نهادهای مختلف در نهایت به یک پرسش عمیق‌تر می‌رسد: چه کسی یا چه نهادی صلاحیت تعیین «واقعیت معتبر» را دارد؟

اینجاست که سوشال‌لیسنینگ از پایش ساده فاصله می‌گیرد.

اگر فقط تعداد پست‌ها را بشماریم، می‌فهمیم چه موضوعی بیشتر دیده شده است.
اگر موج‌ها را بررسی کنیم، می‌فهمیم چه اتفاقی گفتگو را فعال کرده است.
اگر مضمون‌ها را تحلیل کنیم، می‌فهمیم هر جریان چه روایتی ساخته است.
و اگر شبکه را بررسی کنیم، می‌فهمیم چه کسانی با هم حرف می‌زنند، چه کسانی در اتاق‌های جداگانه مانده‌اند و چه موضوعاتی می‌توانند این مرزها را جابه‌جا کنند.

این تفاوت میان «مانیتورینگ» و «تحلیل» است؛ و در فضای انتخاباتی، دقیقاً همین تفاوت است که به داده‌های شبکه اجتماعی ارزش تحلیلی می‌دهد.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت