در این گزارش سوشال لیسنینگ و سنجش اجتماعی مهتا، به بررسی گفتوگوهای کاربران فارسیزبان شبکه اجتماعی ایکس درباره محاصره دریایی ایران، تحریمها و پیامدهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن پرداخته ایم. هدف این تحلیل، بررسی نحوه شکلگیری روایتهای مختلف درباره این موضوع، واکنش کاربران به تحولات مرتبط با محاصره و تحریمها و همچنین شناسایی جریانها و دیدگاههای متفاوتی است که در این گفتگوها شکل گرفتهاند.
در این بررسی، علاوه بر حجم و روند انتشار محتوا، موضوعات پرتکرار، هشتگهای اصلی، نقاط اوج گفتگو، ادبیات و احساسات کاربران و ارتباط میان جریانهای مختلف نیز تحلیل شده است تا مشخص شود این بحران در شبکههای اجتماعی چگونه روایت میشود و هر جریان، چه تصویری از وضعیت موجود و مسیرهای احتمالی پیشرو ارائه میدهد.
در همین چارچوب، در این گزارش با استفاده از دادههای سوشاللیسنینگ، گفتوگوهای کاربران فارسیزبان شبکه اجتماعی ایکس درباره محاصره دریایی و تحریمهای ایران بررسی شده است. بازه زمانی مورد بررسی از ۳۱ تیر تا ۵ شهریور ۱۴۰۵ است. در این مدت، در مجموع ۱۴۲ هزار و ۶۸۱ پست از سوی ۳۹ هزار و ۷۱۱ کاربر منتشر شده و نسبت بازنشر محتوا به ۶۲.۵۳ درصد رسیده است.
این حجم از گفتگو نشان میدهد موضوع مورد بررسی توانسته توجه قابلتوجهی ایجاد کند؛ اما اهمیت دادهها فقط در تعداد پستها نیست. بررسی روند زمانی، هشتگها، ادبیات گفتگو و شبکه ارتباطی کاربران نشان میدهد که محاصره و تحریم در ذهن کاربران به مجموعهای از موضوعات به هم پیوسته تبدیل شده است: از تنگه هرمز و تجارت نفت گرفته تا نرخ ارز، سوخت، قدرت خرید، مذاکره، مقاومت، عملکرد حکمرانی و حتی سناریوهای مختلف درباره آینده کشور.
ابر هشتگ چه میگوید؟
یکی از نخستین ابزارها برای شناسایی محورهای اصلی گفتگو، بررسی هشتگهای پرتکرار است. در این دادهها، بخش قابلتوجهی از کاربران ادامه محاصره دریایی را عاملی برای افزایش تنشهای منطقهای میدانند. در برخی روایتها، احتمال گسترش درگیری به مناطقی مانند دریای سرخ و بابالمندب و همچنین احتمال تغییر وضعیت آتشبسها و توافقهای منطقهای در کنار موضوع محاصره مطرح شده است.
در نتیجه، محاصره دریایی در بخشی از گفتگوها صرفاً یک مسئله تجاری یا اقتصادی نیست؛ بلکه اتفاقی تلقی میشود که میتواند پیامدهای امنیتی و منطقهای داشته باشد. همین موضوع باعث شده تنگه هرمز به یکی از مفاهیم پرتکرار در این گفتگوها تبدیل شود.
حضور نام مقامهای سیاسی ایران و آمریکا نیز نشاندهنده اختلاف نگاه کاربران درباره منشأ بحران و مسیر خروج از آن است. بخشی از کاربران تصمیمهای آمریکا را عامل تعیینکننده میدانند و گروهی دیگر بر نقش تصمیمهای داخلی ایران تأکید میکنند. بنابراین حتی در سطح هشتگها نیز یک روایت واحد شکل نگرفته است.

اوج گفتگوها در سایه تحریم اقتصادی ایران
روند زمانی گفتگوها نیز نشان میدهد توجه کاربران در تمام این دوره ثابت نبوده است. بیشترین حجم محتوا در ۲ شهریور ۱۴۰۵ ثبت شده و تعداد پستها در این روز به ۹ هزار و ۶۲۶ پست رسیده است.
این افزایش همزمان با مجموعهای از رویدادها رخ داده است؛ از جمله آغاز دور جدیدی از کمپین تحریمهای آمریکا، مطرح شدن تهدید تحریمهای ثانویه، تغییر مسیر حدود ۷۰ کشتی تجاری و واکنش مقامهای ایرانی به موضوع محاصره دریایی.
البته رشد گفتگو از روز اوج شروع نشده بود. از ۲۸ و ۲۹ مرداد، همزمان با توقف بخشی از مبادلات تجاری و مالی میان امارات متحده عربی و ایران، حجم محتوا روندی افزایشی پیدا کرده و در نهایت در ۲ شهریور به اوج رسیده است.
پس از این نقطه، حجم گفتگوها کاهش یافته و در ۵ شهریور به پایینترین سطح خود رسیده است. این الگو یک نکته مهم برای تحلیل شبکههای اجتماعی دارد: بخش قابلتوجهی از توجه عمومی به این موضوع رویدادمحور بوده است. یعنی اخبار و تصمیمهای جدید موج گفتگو ایجاد کردهاند و با فاصله گرفتن از نقطه اوج خبری، حجم بحث نیز کاهش یافته است.
اما در روزهای اوج، کاربران فقط درباره خود تحریم صحبت نکردهاند؛ بلکه پیامدهای آن و راههای مقابله با آن نیز وارد گفتگو شده است.
تحریم فقط نفت نیست؛ گره اصلی در مسیر رسیدن پول است
یکی از محورهایی که در دادهها اهمیت زیادی دارد، پیوند میان تحریم نفت، درآمد ارزی و شبکه مالی است.
در بخشی از گفتگوها، تحریم بهعنوان فرایندی دیده میشود که فقط فروش نفت را دشوار نمیکند، بلکه دسترسی به درآمد حاصل از فروش را نیز هدف قرار میدهد. کاربران از نقش بانکها، صرافیها، شرکتهای واسطه و مسیرهای مالی در انتقال درآمدهای نفتی صحبت کردهاند. در این روایت، محدود شدن مسیرهای مالی میتواند حتی در شرایطی که امکان فروش بخشی از نفت باقی مانده باشد، دسترسی به منابع ارزی را دشوارتر کند.
به همین دلیل، موضوع دلار نیز به یکی از لایههای مهم این گفتگو تبدیل شده است. استفاده از یوآن در مبادلات نفتی، تسویههای خارج از شبکههای دلاری و استفاده از واسطههای مالی، در بخشی از توییتها بهعنوان راههایی برای کاهش اثر تحریمهای مالی مطرح شده است. در مقابل، محدود کردن همین شبکهها نیز بهعنوان بخشی از سازوکار فشار اقتصادی مورد بحث قرار گرفته است.
نکته مهم این است که در اینجا «فروش نفت» و «دسترسی به پول نفت» دو مسئله متفاوتاند. حتی اگر یک کشور بتواند بخشی از صادرات خود را حفظ کند، دشوار شدن انتقال پول، تسویه معاملات و دسترسی به ارز میتواند اثر اقتصادی مستقلی ایجاد کند.

تنگه هرمز؛ ابزار قدرت یا نقطه آسیبپذیر؟
تنگه هرمز در بسیاری از گفتگوهای کاربران بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای ایران برای افزایش قدرت چانهزنی مطرح شده است. اما درباره نحوه استفاده از این ظرفیت اختلاف نظر وجود دارد.
در یک روایت، هرمز ابزاری برای افزایش هزینه فشار خارجی است. بازگشایی کامل و امن این مسیر در برخی گفتگوها به کاهش محدودیتهای دریایی، کاهش تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای مسدودشده و کاهش تهدیدهای نظامی پیوند خورده است. برخی کاربران حتی درباره بازرسی شناورها یا دریافت هزینه در برابر خدمات دریایی و امنیتی صحبت کردهاند.
در مقابل، گروهی دیگر درباره کارایی بلندمدت این ابزار تردید دارند. استدلال این گروه این است که اگر جریان صادرات نفت سایر تولیدکنندگان منطقه ادامه پیدا کند، اختلال در هرمز لزوماً به همان اندازه که تصور میشود بازار جهانی نفت را تحت فشار قرار نمیدهد. در این روایت، مسیرهایی مانند خط لوله عربستان و مسیر صادراتی فجیره در امارات میتوانند بخشی از اثر اختلال در هرمز را کاهش دهند.
بنابراین، هرمز در شبکه اجتماعی همزمان دو معنای متفاوت پیدا کرده است: اهرم چانهزنی برای ایران و در عین حال بخشی از معادلهای که طرف مقابل نیز برای کاهش اثر آن تلاش میکند.
وقتی مسیر دریا به جاده منتقل میشود
یکی از پیامدهایی که در گفتگوها کمتر در قالب یک بحث ژئوپلیتیک دیده میشود و بیشتر به زندگی اقتصادی نزدیک است، افزایش هزینه جابهجایی کالا است.
محدود شدن مسیرهای دریایی میتواند بخشی از تجارت را به مسیرهای زمینی منتقل کند. در دادهها، هزینه حمل یک کانتینر از حدود ۳ هزار دلار در مسیر دریایی به نزدیک ۱۲ هزار دلار در مسیر زمینی عنوان شده و برآوردی در حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی نیز در برخی روایتها مطرح شده است. همچنین از صفهای چند هزار کامیونی در برخی گذرگاههای مرزی و افزایش ریسک ترانزیت در مرزهای شمالغربی صحبت شده است. این ارقام، همانطور که در دادهها آمدهاند، بازتاب ادعاها و برآوردهای مطرحشده در گفتگوهای کاربران هستند و در این گزارش بهعنوان آمار مستقل تأییدشده ارائه نمیشوند.
اهمیت این مسئله در آن است که مسیر جایگزین الزاماً به معنای جایگزین همهزینه و همظرفیت نیست. تجارت زمینی با ترکیه، عراق و پاکستان، استفاده از مرزهای شمالی و غربی و تقویت مسیرهای ترانزیتی از جمله راهکارهایی است که کاربران مطرح کردهاند؛ اما خود همین گفتگوها بر هزینه بالاتر و ظرفیت محدود این مسیرها تأکید دارند.
به این ترتیب، اثر محاصره فقط در کاهش حجم تجارت قابل مشاهده نیست؛ ممکن است بخشی از تجارت ادامه پیدا کند اما با هزینهای بسیار بالاتر. این هزینه در نهایت میتواند به قیمت کالا منتقل شود.

از محاصره تا سبد خرید؛ فشار اقتصادی چگونه به زندگی روزمره میرسد؟
در بخش دیگری از دادهها، اثر تحریم و محاصره از سطح شاخصهای کلان به زندگی روزمره منتقل میشود. کاهش صادرات نفت، دشوار شدن انتقال درآمدهای ارزی و محدود شدن برخی مسیرهای مالی از عواملی هستند که کاربران برای توضیح افزایش نرخ ارز مطرح کردهاند. نقش امارات و دبی نیز به دلیل ارتباط آنها با بخشی از مبادلات ارزی و تجاری ایران، در این گفتگوها پررنگ است.
در روایتهای کاربران، افزایش نرخ ارز بهسرعت در قیمت کالاها ظاهر میشود؛ از کاهش قدرت خرید و ارزش واقعی دستمزد گرفته تا افزایش هزینه کالاهای روزمره.
اما یک نکته مهم در همین گفتگوها وجود دارد: همه مشکلات اقتصادی به محاصره نسبت داده نمیشوند. بخشی از کاربران معتقدند مشکلاتی مانند ناترازی سوخت، مصرف بالا، قاچاق، توسعه ناکافی پالایشگاهها و ضعف سیاستگذاری پیش از شرایط فعلی نیز وجود داشتهاند و محاصره صرفاً آنها را تشدید کرده است.
این تفکیک مهم است؛ زیرا تحلیل اثر تحریم زمانی دقیقتر میشود که میان مشکلات ساختاری قدیمی و شوکهای جدید تفاوت گذاشته شود.
بنزین؛ جایی که بحران اقتصادی میتواند اجتماعی شود
سوخت یکی از حساسترین نقاطی است که در دادهها میان اقتصاد و جامعه پیوند ایجاد میکند.
در بخشی از گفتگوها، محدود شدن واردات و مسیرهای جنوبی بهعنوان عاملی برای تشدید ناترازی بنزین مطرح شده است. در مقابل، گروه دیگری تأکید میکنند که مشکل ناترازی پیش از محاصره نیز وجود داشته و عواملی مانند مصرف بالا، قاچاق، عقبماندگی در توسعه پالایشگاهها و ضعف مدیریت را نمیتوان نادیده گرفت.
در نتیجه، بحث فقط درباره میزان بنزین موجود نیست؛ نحوه مدیریت کمبود نیز اهمیت پیدا میکند. سهمیهبندی، کاهش مصرف، افزایش تولید داخلی و طرحهای سهمیه بر اساس کد ملی از گزینههایی هستند که کاربران درباره آنها صحبت کردهاند.
اما حساسیت اصلی زمانی ایجاد میشود که اصلاح قیمت سوخت ناگهانی باشد. کاربران درباره اثر افزایش قیمت بنزین بر هزینه رفتوآمد، حمل کالا و قیمت خدمات هشدار دادهاند. حتی در میان کسانی که اصلاح قیمت را در بلندمدت ضروری میدانند، اجرای تدریجی و قابلپیشبینی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته است.
در اینجا یک مفهوم مهم برای تحلیل افکار عمومی شکل میگیرد: یک تصمیم اقتصادی میتواند نقش «محرک» داشته باشد، بدون اینکه بهتنهایی علت اصلی نارضایتی باشد. اگر فشار اقتصادی، بیاعتمادی یا احساس نابرابری از قبل وجود داشته باشد، یک افزایش ناگهانی قیمت میتواند همان نارضایتیهای انباشته را فعال کند.

دو روایت از فشار خارجی؛ تابآوری یا کاهش هزینه بحران؟
تحلیل ادبیات گفتگوها نشان میدهد کاربران درباره میزان اثرگذاری تحریم و محاصره اتفاق نظر ندارند.
یک روایت بر ظرفیت ایران برای ادامه فعالیت اقتصادی و کاهش اثر فشار خارجی تأکید دارد. در این دیدگاه، تولید داخلی، صادرات نفت، مسیرهای جایگزین، تجارت با همسایگان و ابزارهایی مانند تنگه هرمز میتوانند بخشی از فشار را کاهش دهند.
روایت دیگر، بیشتر بر هزینهای تمرکز دارد که بر اقتصادی ایران وارد شده است. در این نگاه، حتی اگر اقتصاد به فعالیت خود ادامه دهد، افزایش هزینه واردات، دشواری دسترسی به ارز، تورم و کاهش قدرت خرید نشان میدهد که «ادامه فعالیت» لزوماً به معنای «بیاثر بودن تحریم» نیست.
به همین دلیل، سؤال اصلی در بخشی از گفتگوها این نیست که «آیا ایران میتواند دوام بیاورد؟» بلکه این است که دوام آوردن با چه هزینهای ممکن است و این هزینه در نهایت بر دوش چه کسی قرار میگیرد؟
گراف ارتباطی؛ چه جریانهایی کنار هم قرار گرفتهاند؟
اگر ابر هشتگ نشان دهد کاربران درباره چه موضوعاتی صحبت میکنند و نمودار زمانی مشخص کند چه زمانی توجه آنها افزایش یافته، گراف ارتباطی به سؤال دیگری پاسخ میدهد: این روایتها در میان چه شبکههایی شکل گرفتهاند و این شبکهها چه میزان با یکدیگر تعامل دارند؟
در گراف ارتباطی این گفتگو، سه قطب اصلی قابل تشخیص است. بخشی از شبکه را جریانهایی تشکیل میدهند که موضع منفیتری نسبت به ساختار حکمرانی فعلی دارند. در این بخش، خوشههای ۱، ۷ و ۸ ارتباط بیشتری با جریانهای حامی پهلوی نشان میدهند.
خوشه ۵ در فاصله بیشتری از مرکز شبکه قرار دارد و تعامل آن با بخش عمده گفتمان کمتر است. این خوشه در دادهها با حسابهای مرتبط با سازمان مجاهدین خلق ایران پیوند داده شده است.
در مقابل، جریان اصلاحطلب در بخشهای مختلف شبکه پراکندهتر دیده میشود و نقش واسطه میان برخی جریانها را ایفا میکند.
اهمیت این گراف فقط در نامگذاری جریانهای سیاسی نیست. فاصله و نزدیکی خوشهها نشان میدهد که کاربران با وجود اختلاف نظر، در بعضی موضوعات با یکدیگر همپوشانی دارند؛ برای مثال، نگرانی درباره تورم، سوخت یا هزینههای اقتصادی میتواند میان جریانهایی دیده شود که در سایر مسائل سیاسی اختلاف زیادی دارند.
احساسات غالب؛ چرا فضای گفتگو عمدتاً منفی است؟
در بیشتر جریانهای شناساییشده، احساس غالب منفی است. این نتیجه با موضوع گفتگو نیز همخوانی دارد؛ زیرا تحریم، محاصره، جنگ، تورم، کمبود کالا، کاهش قدرت خرید و نگرانی از آینده، ذاتاً زمینه مساعدی برای شکلگیری ادبیات منفی ایجاد میکنند.
اما منفی بودن احساسات به این معنا نیست که همه کاربران یک تحلیل یا یک راهحل دارند. دادهها نشان میدهند یک احساس مشترک میتواند با روایتهای کاملاً متفاوت همراه شود.
یک کاربر فشار اقتصادی را دلیلی برای افزایش مذاکره دانسته و کاربر دیگری همان فشار را دلیلی برای افزایش مقاومت. فرد دیگری اصلاً مسئله را از زاویه سیاست خارجی ندیده و تمرکز خود را بر قیمت بنزین، ارز یا قدرت خرید گذاشته است.
این تفاوت میان احساس مشترک و تفسیر متفاوت یکی از نکات مهم تحلیل شبکههای اجتماعی است.

هشت خوشه، هشت روایت
تحلیل جزئیتر خوشهها نشان میدهد که یک موضوع واحد چگونه میتواند به روایتهای مختلف تقسیم شود.
در خوشه اول، تحریم و محاصره بیشتر، ابزاری برای تضعیف ساختار حکمرانی دیده میشود و موضوعاتی مانند صادرات نفت، دسترسی مالی، فساد و تغییر سیاسی در کنار آن قرار میگیرند.
خوشه دوم بیشتر بر ماهیت امنیتی محاصره، نقش تنگه هرمز، توان داخلی و مسیرهای جایگزین تمرکز دارد و همزمان انتقادهایی نسبت به مدیریت اقتصادی و مذاکرات دیده میشود.
در خوشه سوم، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی برجستهتر است. تورم، فقر و کاهش رفاه در مرکز بحث قرار دارند و مذاکره و کاهش تنش بهعنوان راههایی برای کاهش هزینههای بحران مطرح میشوند.
خوشه چهارم بر قدرت چانهزنی ایران، تنگه هرمز و افزایش هزینه فشار خارجی تمرکز دارد، اما همزمان نگرانی درباره تورم، فساد و انسجام اجتماعی نیز در آن دیده میشود.
خوشه پنجم روایت سیاسی متفاوتی دارد و تحریم را در ارتباط با اعتراضات و تغییر ساختار سیاسی تفسیر میکند. این جریان در مقایسه با بخشهای مرکزی شبکه تعامل محدودتری دارد.
در خوشه ششم، خودکفایی، توان فنی و حفظ انسجام اجتماعی برجسته است. در این روایت، فشار خارجی باید با افزایش توان داخلی پاسخ داده شود، در حالی که مبارزه با فساد و حل مشکلات اقتصادی داخلی نیز ضروری تلقی میشود.
خوشه هفتم تحریم را ابزاری مؤثر برای فشار بر ساختار حکمرانی میداند و همزمان به آثار آن بر نفت، ارز، سوخت و دارو توجه دارد.
در نهایت، خوشه هشتم بحران را بخشی از یک روند بلندمدتتر میبیند؛ از فشار اقتصادی و محاصره تا احتمال تشدید درگیری. در کنار این روایت، مخالفت با حمله خارجی و تأکید بر تمامیت ارضی نیز دیده میشود.
این تفاوتها نشان میدهد دستهبندی کاربران صرفاً بر اساس موافقت یا مخالفت با یک موضوع کافی نیست. حتی کاربرانی که درباره یک مسئله همنظرند، ممکن است علت، پیامد و راهحل کاملاً متفاوتی برای آن در نظر بگیرند.
از «تحمل بحران» تا چند سناریوی متفاوت برای آینده
یکی از مهمترین بخشهای گفتگوها، تلاش کاربران برای تصور آینده است. در دادهها، یک سناریوی واحد وجود ندارد.
در یک مسیر، افزایش کنترل منابع، سهمیهبندی و بستهتر شدن فضای اداره اقتصاد مطرح میشود. در مسیر دیگر، فرسایش تدریجی منابع مالی و مدیریتی و افزایش فشارهای داخلی مورد توجه قرار میگیرد. سناریوی سوم، تغییر در سیاست خارجی و اقتصادی و حرکت به سمت توافق گستردهتر برای کاهش فشار و بازگرداندن ثبات را مطرح میکند.
مطابق توییت ها توان ادامه شرایط به مجموعهای از عوامل وابسته است؛ از امکان فروش نفت و انتقال پول گرفته تا واردات کالا، وضعیت تورم، تأمین سوخت و مسیرهای جایگزین تجارت
یک موضوع، چند روایت؛ مهمترین یافته سوشاللیسنینگ
مقایسه دادهها نشان میدهد محاصره و تحریم در شبکه اجتماعی ایکس یک موضوع تکبعدی نیست.
برای بخشی از کاربران، مسئله اصلی قدرت چانهزنی و بازدارندگی است؛ برای بخشی دیگر، هزینه اقتصادی و معیشت مردم اهمیت بیشتری دارد. گروهی درباره تغییر سیاسی صحبت میکنند و گروهی دیگر بر تابآوری اقتصادی و استفاده از ظرفیتهای داخلی تأکید دارند. در کنار همه اینها، موضوعاتی مانند چین، تنگه هرمز، مسیرهای زمینی، دلار و بنزین نیز به اجزای یک روایت بزرگتر تبدیل شدهاند.
از این منظر، ارزش سوشاللیسنینگ فقط در اندازهگیری تعداد پستها یا شناسایی هشتگهای پرتکرار نیست. ارزش اصلی آن در این است که نشان میدهد یک اتفاق واحد چگونه در ذهن گروههای مختلف معنا پیدا میکند.
تایملاین مشخص میکند چه زمانی یک موضوع به موج تبدیل شده است؛ ابر هشتگ نشان میدهد چه مفاهیمی در مرکز توجه قرار گرفتهاند؛ تحلیل ادبیات، تفاوت روایتها را آشکار میکند؛ و گراف ارتباطی نشان میدهد این روایتها در چه شبکههایی شکل گرفته و چه میزان با یکدیگر ارتباط دارند.
در نهایت، تصویری که از این دادهها به دست میآید، یک فضای گفتوگوی چندقطبی، عمدتاً منفی و فاقد روایت غالب واحد است. اما شاید مهمتر از این برچسب، شکاف میان روایتها باشد: اختلاف بر سر اینکه فشار خارجی چقدر مؤثر است، هزینه آن تا کجا قابل تحمل است، چه بخشی از مشکلات ریشه داخلی دارد و کدام مسیر میتواند هزینه بحران را کاهش دهد.
همینجاست که تحلیل شبکههای اجتماعی از «شمردن پستها» فراتر میرود؛ چون نشان میدهد پشت یک موج خبری، فقط حجم زیادی از محتوا وجود ندارد، بلکه مجموعهای از برداشتها، نگرانیها، منافع و سناریوهای متفاوت برای آینده در حال رقابت با یکدیگرند.